رنجفرهنگ مترادف و متضادآزار، اضطراب، الم، اندوه، بلا، تعب، داء، درد، دشواری، زجر، زحمت، سختی، عذاب، غم، کد، گرفتاری، محنت، مرارت، مشقت، مصیبت، ملال، نکبت
رنجدیکشنری فارسی به انگلیسیaffliction, discomfort, distress, misery, pain, pathy _, rack, suffering, torment, torture, travail, tribulation
رنجلغتنامه دهخدارنج . [ رَ ] (اِ) محنت . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زحمت . مشقت . (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). کُلْفَت . (مهذب الاسماء) (دهار). تعب . عناء. سختی ن
رنجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، سختی، عذاب، زجر، تعب، تلخی، ناروایی، سختی، درد، آزردگی، ناراحتی، افسردگی دردسر، بدبختی، درماندگی، مجازات، محکومیت، مصیبت، آلام، مخمصه، فاج
رنجگویش خلخالاَسکِستانی: kuri دِروی: kuri شالی: kuri کَجَلی: zajr کَرنَقی: kuri کَرینی: kuri کُلوری: kuri گیلَوانی: kuri لِردی: kuri