دختردیکشنری فارسی به انگلیسیbairn, chit, colleen, daughter, female, gal, girl, lass, lassie, maid, maiden, miss, nymphet, she
دخترلغتنامه دهخدادختر. [ دُ ت َ ] (اِ) فرزند مادینه ٔ انسان . ابنه . بنت . دخت . بولة. ولیدة. (یادداشت مؤلف ). شَعرَة. نافِجَة. (منتهی الارب ). مقابل پسر که فرزند نرینه ٔ آدمی
دخترفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فرزند مادینه.۲. دوشیزه؛ باکره. دختر آفتاب: [قدیمی، مجاز] شراب؛ شراب لعلی. دختر تاک: [قدیمی، مجاز] = دختر رز دختر خم: [قدیمی، مجاز] شراب؛ شراب انگوری. دختر ر