جلوهفرهنگ انتشارات معین(جِ وِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - خود را نشان دادن . 2 - آشکار ساختن . 3 - تابش انوار الهی بر قلب عارف .
جلوهفرهنگ مترادف و متضاد۱. حضور، ظهور ۲. خودنمایی، نمایش، نمود، وانمود ۳. تلالو، جلال، حشمت، رونق، شکوه ۴. آراستن
جلوةلغتنامه دهخداجلوة. [ ج َ/ ج ِ / ج ُ وَ ] (ع مص ) عرض کردن عروس را بر شوهر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جِلاء شود.
جلوةلغتنامه دهخداجلوة. [ ج ِ وَ ] (ع اِ) آنچه عروس را شوی در وقت جلوه دهد ازکنیز و غیر آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).