تکهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاره، جزء، خرده، قسمت، قطعه، لخت ۲. خرد، ریزه ۳. لقمه ۴. تیکه، لعبت، زن زیبا ۵. چیز جالب ۶. باب دندان ۷. نصیب، قسمت
ذاتالرقاعفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی استخاره که بر چند تکه کاغذ کلمۀ افعل (بکن) و بر چند تکۀ دیگر کلمۀ لاتفعل (نکن) مینویسند و آنها را تا میکنند و در زیر جانماز میگذارند و پس از خواندن نماز
برچسبلغتنامه دهخدابرچسب . [ ب َ چ َ ] (اِ مرکب ) تکه ٔ کاغذ که بر آن نوع جنس و محل ساخت و دیگر مشخصات نویسند یا چاپ کنند و روی شیشه ها و بطریها چسبانند. قطعه ٔ کاغذی که روی اجناس
بنفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ فر. ] ( اِ.) تکه کاغذ چاپی که دارندة آن می تواند به موجب آن از کالا یا خدمتی استفاده کند.
تمبرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ فر. ] (اِ.) تکه کاغذی کوچک و چسبناک که ادارة پست چاپ و در مقابل اخذ حق حمل و نقل نامه ها و غیره به نامه و محمول الصاق کند.