ارتیکاواژهنامه آزاددادگر دادگستر عادل منصف داور کسی که مسئول انجام عدل است کسی که عدالت را بر پا میکند
اِرْتکازٌدیکشنری عربی به فارسیتکيه (کردن) , اعتماد (کردن) , اتکاء , اساس , استناد , ابتنا , اتّکا , ثبات , استقرار
اِرْتِکاسدیکشنری عربی به فارسیپاسخ , عکس العمل , واکنش , رفلکس , بازگشت , برگشت , رجعت , رو به وخامت گذاشتن , گرفتاري مجدد
اربیکاکلغتنامه دهخدااربیکاک . [ اِ ] (ع مص ) اربیکاک رای ؛ شوریده رای و خرد شدن . شوریده شدن عقل . (منتهی الارب ). || اربیکاک از امری ؛ بازایستادن از کاری .