خاکهمزنhoeواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای مجهز به تیغه یا دیسک که بر روی شاسی سوار میشود و عملیات خاکورزی ثانویه و کندن علفهای هرز کشت ردیفی را انجام میدهد
اخثاءلغتنامه دهخدااخثاء. [ ] (اِخ ) یاقوت گوید این کلمه لقب است و اسم او ندانم و کسی را که از او یادی کرده باشد نیافتم جز آنچه ابوبکر المبرمان ، در کتاب خود، فی نکت کتاب سیبویه ،
اخثاءالبقرلغتنامه دهخدااخثاءالبقر. [ اَ ئُل ْ ب َ ق َ ] (ع اِ مرکب ) پاچک دشتی . (لغات الطب از مؤیدالفضلا). در تحفه ٔحکیم مؤمن آمده : ب خاء معجمه سرگین گاو است ، در آخر اول گرم و در
اخثارلغتنامه دهخدااخثار. [ اِ ] (ع مص ) سطبر و جغرات گردانیدن شیر را. کلچانیدن . || اخثار زَبد؛ مسکه را فسرانیدن ، یعنی ناگداخته گذاشتن . بناگداختن مسکه . (تاج المصادر بیهقی ).-