یغمورچیلغتنامه دهخدایغمورچی . [ ی َ ] (اِخ ) (میر...) در مجالس النفایس ذیل مجلس پنجم (ذکر امیرزادگان و بزرگان خراسان که طبع شعر داشته اما مداومت نکرده اند) آرد: میریغمورچی یا مغورچ
بند یغمورلغتنامه دهخدابند یغمور. [ ب َ دِ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان است که در بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع است ، و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
یأمورلغتنامه دهخدایأمور. [ ی َ ءْ ] (ع اِ) جانوری صحرایی . نوعی از بز کوهی . (ناظم الاطباء). دابه ای است صحرایی یا نوعی از بز کوهی . (منتهی الارب ). و رجوع به یامور شود.
یامورلغتنامه دهخدایامور. (ع اِ) شتر نر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج 3 ص 631).
یغمورچیلغتنامه دهخدایغمورچی . [ ی َ ] (اِخ ) (میر...) در مجالس النفایس ذیل مجلس پنجم (ذکر امیرزادگان و بزرگان خراسان که طبع شعر داشته اما مداومت نکرده اند) آرد: میریغمورچی یا مغورچ
بند یغمورلغتنامه دهخدابند یغمور. [ ب َ دِ ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم خان است که در بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد واقع است ، و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
یأمورلغتنامه دهخدایأمور. [ ی َ ءْ ] (ع اِ) جانوری صحرایی . نوعی از بز کوهی . (ناظم الاطباء). دابه ای است صحرایی یا نوعی از بز کوهی . (منتهی الارب ). و رجوع به یامور شود.
یامورلغتنامه دهخدایامور. (ع اِ) شتر نر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج 3 ص 631).
یغورتلغتنامه دهخدایغورت . [ ی ُ ] (ترکی ، اِ) ترکی شده ٔ جغرات است . جغرات . ماست . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماست و یغرت شود.