هولةلغتنامه دهخداهولة. [ ل َ ] (ع اِمص ) خویشتن بینی . (منتهی الارب ). عُجب . (اقرب الموارد). || ناز. (منتهی الارب ). || (ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. (اقرب الموارد) (من
حولةلغتنامه دهخداحولة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) حلیة.(منتهی الارب ). || (اِمص ) توانایی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || حذاقت و جودت نظر. || تحول و انقلاب . حالی بحالی شدن . || بر
حولةلغتنامه دهخداحولة. [ ل َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در شام از اعمال و توابع حمص ، میان حمص و طرابلس . (معجم البلدان ).
حولةلغتنامه دهخداحولة. [ ل َ ] (اِخ ) ناحیه ای است میان بانیاس و صور از اعمال و توابع دمشق مشتمل بر روستاها. (معجم البلدان ).
حولةلغتنامه دهخداحولة. [ ل َ ] (ع اِ) شگفت . (منتهی الارب ). عجب .(اقرب الموارد). ج ، حول : هذا من حولةالدهر؛ این از عجایب روزگار است . (از منتهی الارب ). و به این معنی سه لغت د
هولهلغتنامه دهخداهوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).
هوله سولغتنامه دهخداهوله سو. [ هَُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه . در مسیر ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد و دارای 1069 تن سکنه است . (از فره
هولهلغتنامه دهخداهوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).
هوله سولغتنامه دهخداهوله سو. [ هَُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه . در مسیر ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد و دارای 1069 تن سکنه است . (از فره