غصهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حزن؛ اندوه.۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند. غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگهداشتن؛ غم خوردن. غصه داشتن: (مصدر لازم) = غصه خوردن غصه دادن: (م
غصهگویش خلخالاَسکِستانی: dəq دِروی: gursa شالی: qursa کَجَلی: qossa کَرنَقی: zəra کَرینی: zəra کُلوری: qussa گیلَوانی: qərsa/qussa لِردی: qursa
قسحلغتنامه دهخداقسح . [ ق َ س َ ] (ع اِمص ) خشکی . (منتهی الارب ). یبس . (اقرب الموارد). || بقیه ٔ انتشار نره . (منتهی الارب ). بقایای حالت نعوظ. (ناظم الاطباء). || (مص ) سخت ش
قصهفرهنگ انتشارات معین(قِ صِّ) [ ع . قصة ] (اِ.) 1 - حکایت ، داستان . 2 - خبر، حدیث . 3 - بیان حال ، بیان احوال . 4 - عریضه ، عرض حال . 5 - سخن ، حرف . ج . قصص .
غُصَّةٍفرهنگ واژگان قرآنتردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
غصةلغتنامه دهخداغصة. [ غ ُص ْ ص َ ] (ع اِ) اندوه گلوگیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ، غُصَص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اگر چه لفظ غصه در (تداول ) مردم به
غُصَّةٍفرهنگ واژگان قرآنتردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)