روقانلغتنامه دهخداروقان . (اِخ ) یا رودگان شهری است . صاحب تاریخ قم آرد: اردشیر بابک آن را بنا کرده و نام آن به فارسی رودگان بوده است بعد از آن معرب گردانیدند و گفتند روقان . (تر
روغانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. این طرف و آن طرف دویدن؛ بههرسو روی آوردن.۲. مکر و خدعه؛ حیلهگری.
روغانلغتنامه دهخداروغان . [ رَ وَ ] (ع مص ) رَوغ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). روباه بازی کردن . (المصادربیهقی ) : اهل غور چون حال روغان و مداهنت او بدانستند... (تاریخ جهانگشا
روانفرهنگ مترادف و متضاد۱. رقیق، سیال، مایع ۲. جاری، ساری، متداول ۳. جان، روح، نفس ۴. سلیس، شیوا ۵. راهی، روانه، عازم ۶. لینت، نرمی ≠ جامد
رواندیکشنری فارسی به انگلیسیbreath, fluent, fluently, fluid, smooth, liquid, psycho-, psychoneurotic, runny, silver-tongued, soul, spirit
خانشاهلغتنامه دهخداخانشاه . (اِخ ) نام جوسقی (کوشک ) بوده است میان روقان و خانشاه و در تاریخ قم آمده است :اردشیر بابک بفرمود تا این جوسق را میان روقان و خانشاه بنا کردند تا منظره