دفعتلغتنامه دهخدادفعت . [ دَ ع َ ] (از ع ، اِ) دفعه . کرت . باره . نوبه . نوبت . بار. مرتبه . رجوع به دفعة و دفعه شود : رسولیها کرده بود به دو دفعت و به بغداد رفته . (تاریخ بیهق
دَفَعْتُمْفرهنگ واژگان قرآنرد کرديد - دفع کرديد(در جمله"دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ "يعني اموالشان را به آنها برگردانديد)
دَفَعْتُمْفرهنگ واژگان قرآنرد کرديد - دفع کرديد(در جمله"دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ "يعني اموالشان را به آنها برگردانديد)
ناگهانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه ه، دفعتاً، غفلتاً، بغتتاً، ناگاه، بهناگاه، ناگهانی، یکباره، یکهو، بیاطلاع، بدون اطلاعقبلی، غافلگیر، غافلگیرانه، ناغافل، بیخبر، بیهوا، م