خطراتلغتنامه دهخداخطرات . [ خ َ طَ ] (ع اِ) آفتها. خطرها. (یادداشت بخط مؤلف ). || ج ِ خَطرَة. رجوع به خطره در این لغت نامه شود.
خطرات الوسمیلغتنامه دهخداخطرات الوسمی . [ خ َ طَ تُل ْ وَ می ی ] (ع اِ مرکب ) لمعهای چراگاه . (منتهی الارب ). آن قسمت از چراگاه که بنای خشکیدن گذارند. (ناظم الاطباء).
خَيْرَاتِفرهنگ واژگان قرآنخیرها -اعمال صالح -مالهایی که در راه خدا صرف می شود(اصل در معناي کلمه خير همانا انتخاب است ، و اگر ما چيزي را خير ميناميم ، بدان جهت است که آنرا با غير آن مقايس
hazardsدیکشنری انگلیسی به فارسیخطرات، خطر، مخاطره، اتفاق، قمار، بخطر انداختن، در معرض مخاطره قرار دادن
خطرات الوسمیلغتنامه دهخداخطرات الوسمی . [ خ َ طَ تُل ْ وَ می ی ] (ع اِ مرکب ) لمعهای چراگاه . (منتهی الارب ). آن قسمت از چراگاه که بنای خشکیدن گذارند. (ناظم الاطباء).