عذوللغتنامه دهخداعذول . [ ع َ ] (ع ص ) ملامت کننده . (آنندراج ). بسیار سرزنش کننده مردم را. (از اقرب الموارد).
ازولاللغتنامه دهخداازولال . [ اِ وِ ] (ع مص ) دور گشتن و دور شدن از جای . (منتهی الارب ): ازول الشی ٔ؛ زال . (قطر المحیط).
ازولاللغتنامه دهخداازولال . [ اِ وِ ] (ع مص ) دور گشتن و دور شدن از جای . (منتهی الارب ): ازول الشی ٔ؛ زال . (قطر المحیط).
کونجانلغتنامه دهخداکونجان .[ ] (اِخ ) دیهی است ازولایت اعلم همدان و فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر عراقی شاعر از آنجاست . (از تاریخ گزیده چ اروپا ص 822).
فراقیلغتنامه دهخدافراقی . [ ف ِ ] (اِخ ) ملا فراقی ازولایت جوین است . مردی فقیر است . از اوست این مطلع:شب قدر است زلف یار و دل گم کرده راه آنجانمی بینم دلیل روشنی جز برق آه آنجا.