کشکوللغتنامه دهخداکشکول . [ ک َ ] (اِ) گدا باشد یعنی شخصی که گدایی می کند. (برهان ). || کجلول . (انیس الطالبین بخاری ). کاسه گونه ای باشد که درویشان و صوفیان بکار برند و در آن ما
کشکولفرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِ.) ظرفی ساخته شده از پوست میوه ای شبیه نارگیل یا فلز و سفال که درویشان آن را با زنجیری به شانه بیآویزند.
کشکولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) نارگیل دریایی.۲. ظرفی فلزی یا سفالی مخصوص درویشان که معمولاً بر آن عبارات و اشعاری کنده شده. Δ در قدیم این ظرف را از میوۀ کشکول میساختند.
کشکول سازلغتنامه دهخداکشکول ساز. [ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه کاسه ٔ کشکول می سازد. سازنده ٔ کشکول : بود همچو کفگیر دستش درازکه گیرد نقاری (؟) ز کشکول ساز.ملاطغرا (از آنندراج ).
کشکولیلغتنامه دهخداکشکولی .[ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف ایل قشقائی است که مرکب از سه هزار خانوارند و مسکن آنها در کُمِهر و کاکان و حوالی اردکان فارس تا گردنه ٔ دیزک که خاک بویر
کشکول سازلغتنامه دهخداکشکول ساز. [ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه کاسه ٔ کشکول می سازد. سازنده ٔ کشکول : بود همچو کفگیر دستش درازکه گیرد نقاری (؟) ز کشکول ساز.ملاطغرا (از آنندراج ).
کشکولیلغتنامه دهخداکشکولی .[ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف ایل قشقائی است که مرکب از سه هزار خانوارند و مسکن آنها در کُمِهر و کاکان و حوالی اردکان فارس تا گردنه ٔ دیزک که خاک بویر
کجکوللغتنامه دهخداکجکول . [ ک َ ] (اِ) کشکول . (فرهنگ فارسی معین ). کاسه ٔ گدایان . (آنندراج ) : کجکول حلوایی پیش آورد...آن کجکول حلوا را در حضور خواجه گذاشتند. (انیس الطالبین ص