لبدیسانلغتنامه دهخدالبدیسان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) یا تیره ٔ نعناعیان . گیاهان این تیره همه علفی و بحالت خودرو در مزارع و کوه ها و صحاری میرویند. یکی از علائم شناسائی آنها کرکهای مخص
لبدیسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتیرهای از رستنیهای گلدار که گل آنها دارای دو لب است، مانند نعنا.
لبدیسانلغتنامه دهخدالبدیسان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) یا تیره ٔ نعناعیان . گیاهان این تیره همه علفی و بحالت خودرو در مزارع و کوه ها و صحاری میرویند. یکی از علائم شناسائی آنها کرکهای مخص
لبادیلغتنامه دهخدالبادی . [ ل ُب ْ با دا ] (ع اِ) لبدی . مرغی است وگویند چون لفظ لبادی البدی را نزدیکش گویند و مکرر کنند بر زمین فرودآید و می دوسد پس میگیرند آن را. || گروه فراهم
ساردلغتنامه دهخداسارد. (اِخ ) شهر معروف باستانی ، پایتخت کشور لبدیه (لودیا) ، در آسیای صغیر (در نیمه ٔ قرن ششم ق . م .) که نام آن در کتیبه ٔ داریوش در تخت جمشید «سیردا» آمده . د
ارمینینلغتنامه دهخداارمینین . [ اُ ] (از یونانی ، اِ) (از یونانی هُرْمینُن ) نوعی از نبات ، از خانواده ٔ لبدیسان (نعناعیان ) از تیره ٔ منارده ، شامل اقسام بسیاری که در اروپای مرکزی
ماش دارولغتنامه دهخداماش دارو. (اِ مرکب ) حشیشی است که گل بنفش رنگ دارد و به آخر تخم گردد و آن را به یونانی خامانیطس گویند یعنی صنوبر الارض ، و به لفظ دیگر عرصف خوانند و کمافیطوس هم