لاویجلغتنامه دهخدالاویج . (اِخ ) از بلوکات ناحیه ٔ نور و مازندران . عده ٔ قرای آن 15 و مرکز آن لاویج و جمعیت تقریبی آن 2055 نفر و محدود است از شمال به میان بند و از شرق به ناتلکن
لاویج رودلغتنامه دهخدالاویج رود. (اِخ ) نام رودی به ناحیه ٔ نور مازندران که از جنوب به شمال جاری وبه دریای خزر ریزد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 299).
لاویجیلغتنامه دهخدالاویجی . (اِخ ) رجوع به لاویج شود. (مازندران و استراباد رابینو ص 110 بخش انگلیسی ).
لاویانلغتنامه دهخدالاویان . (اِخ ) ج ِ لاوی و منسوب بدان ، یعنی اشخاصی که از اولاد لاوی سومین پسر یعقوب اند. گاهی این لفظ به معنی کاهنان نیز استعمال شده است . (ایران باستان ج 2 حا
لابیجلغتنامه دهخدالابیج . (اِخ ) نام پشته هائی در حوالی سوله ده مازندران . (مازندران و استراباد رابینو ص 31 بخش انگلیسی ).
لاویج رودلغتنامه دهخدالاویج رود. (اِخ ) نام رودی به ناحیه ٔ نور مازندران که از جنوب به شمال جاری وبه دریای خزر ریزد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 299).
لاویجیلغتنامه دهخدالاویجی . (اِخ ) رجوع به لاویج شود. (مازندران و استراباد رابینو ص 110 بخش انگلیسی ).