1601 مدخل
معاوین . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مِعوان . (اقرب الموارد). رجوع به معوان شود.
پیشکار، دستیار، کمک، مباشر، مددکار، ممد، ناظم، نایب، همدست، یار، یاور
۱. نیابت ۲. مددکاری، یاری، کمک ۳. همدستی، شرکت
۱. شرکت کردن، همدستی کردن ۲. کمک کردن، یاری کردن
۱. امتحان، بازبینی، بازدید، بررسی ۲. مشاهده، بررسی (وضعبیمار)
۱. بررسی شدن، آزمایش شدن ۲. چک شدن
معاون
معاینه پزشکی
معاون ارشد
معاون وزیر
مناوینون