محادلغتنامه دهخدامحاد. [ م ُ حادد ] (ع ص ) مزاحم . || مانع. || مخالف . || پیوسته و متصل . || پهلوی هم و هم حد. (ناظم الاطباء). رجوع به محادة شود.
مهادلغتنامه دهخدامهاد. [ م َهَْ ها ] (ع ص ) گهواره فروش . (یادداشت مؤلف ). منجک گر. (مهذب الاسماء). گهواره ساز و گهواره فروش .
مهادلغتنامه دهخدامهاد. [ م ِ ] (ع اِ) گهواره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || زمین . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بستر و بساط و فر
محادثةلغتنامه دهخدامحادثة. [ م ُ دَ ث َ ] (ع مص ) با هم سخن گفتن . (منتهی الارب ). با یکدیگر حدیث کردن . تحادث . (یادداشت مؤلف ). گفتگو و مکالمه . (ناظم الاطباء). با کس حدیث کردن
محادلةلغتنامه دهخدامحادلة. [ م ُ دَ ل َ ] (ع مص ) با یکدیگر دستان آوردن . (منتهی الارب ). || با یکدیگر کشتی گرفتن . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ).مراوغة. (لسان العرب ).
محادثةلغتنامه دهخدامحادثة. [ م ُ دَ ث َ ] (ع مص ) با هم سخن گفتن . (منتهی الارب ). با یکدیگر حدیث کردن . تحادث . (یادداشت مؤلف ). گفتگو و مکالمه . (ناظم الاطباء). با کس حدیث کردن
محادلةلغتنامه دهخدامحادلة. [ م ُ دَ ل َ ] (ع مص ) با یکدیگر دستان آوردن . (منتهی الارب ). || با یکدیگر کشتی گرفتن . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ).مراوغة. (لسان العرب ).
محادةلغتنامه دهخدامحادة. [ م ُ حادْ دَ ](ع مص ) با کسی حرب کردن . (منتهی الارب ). || با کسی خلاف کردن . قال اﷲ تعالی یحادّون اﷲ و رسوله ؛ای یخالفون . (منتهی الارب ). تحاد. مخالفت