ههلغتنامه دهخداهه . [ هََ ه ْ ] (اِ صوت ) صدایی است که در وقتی که خواهند دهن شخصی را بوی کنند از آن شخص بر گوش میخورد. (برهان ).
ههلغتنامه دهخداهه . [ هََ ه ْ ] (ع اِ صوت ) تذکره است و وعید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسم صوت است برای تذکره و وعید. (اقرب الموارد).
ههلغتنامه دهخداهه . [ هََ ه ه ] (ع مص ) لثغه عارض شدن کسی را و بند شدن زبان در سخن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
پامادورواژهنامه آزادگوجه - اصطلاح شرق گیلان گوجه فرنگی(در اصل واژهای روسی است که بعد از حضور ارتش روسیه در جنگ حهانی دوم به گویش گیلکی راه پیدا کرد) پامادور در رشت به معنای (گوجه ف
شامهلغتنامه دهخداشامه . [ م َ / م ِ ] (اِ) مقنعه باشد که آن را زنان بر سر اندازند و آن را سرپوشه و دامنی نیز گویند. (فرهنگ حهانگیری ). مقنعه و روپاکی باشد که زنان بر سر کنند. (ب
حیهللغتنامه دهخداحیهل . [ ح َ هََ / ح َی ْ ی َ هََ / ح َی ْ ی ِ هََ ] (ع اِ) درختی است کوتاه از درختان باریک شورمزه و برگ ندارد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یکی آن حیهلة است
حیهلةلغتنامه دهخداحیهلة. [ ح َ هََ ل َ ] (ع اِ) یکی حیهل که درختی است . (منتهی الارب ). رجوع به حیهل شود.