جیانلغتنامه دهخداجیان . [ ج َی ْ یا ] (اِخ ) شهری است به اندلس . از آن شهراست ابن مالک و ابوحیان اندلسی که از ائمه ٔ عربیت اند. (منتهی الارب ). میان آن و قرطبه پنجاه میل است . ر
ژیانلغتنامه دهخداژیان . (ص ) خشم آلود بود چون شیر و دد و دام و آنچه بدین ماند. (لغت نامه ٔ اسدی ). ددان تند را خوانند. سباع درنده ٔ جنگی . خشم آلود بود چون دد و پیل و اژدها و ما
ژیانواژهنامه آزادواژه است که در زبان (کردی) به معنی زندگیست اما در فارسی به معنی خشمگین (کردی؛ سنندج) زندگی.
ژیانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خشمآلود؛ خشمگین؛ خشمناک؛ تندخو.۲. درنده: ◻︎ سگِ کیست روباه نازورمند / که شیر ژیان را رساند گزند (نظامی۵: ۸۲۴)، ◻︎ مورچگان را چو بُوَد اتفاق / شیر ژیان را بد
جیانلیلغتنامه دهخداجیانلی .(اِخ ) دهی است از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 شود.
رأس جیانیلغتنامه دهخدارأس جیانی . [ رَءْ س ِ ] (اِخ ) دماغه ای است در شمال دریای عمان بین شبه جزیره ٔ گوادر و گواتر و مغرب دماغه ٔ رأس گرنز.
چاللو جیانلولغتنامه دهخداچاللو جیانلو. (اِخ ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در 47 هزارگزی باختر قره آغاج و 14 هزارگزی جنوب شوسه مراغه بمیانه واقع شده . دره ای
حسین جیانیلغتنامه دهخداحسین جیانی . [ ح ُ س َ ن ِ ج َی ْ یا ] (اِخ ) ابن محمدبن احمد غسانی اندلسی جیانی مکنی به ابوعلی نسابه ٔ حافظ لغوی شاعر. درمحرم 427 هَ . ق . 1035/ م . متولد شد و
حسین جیانیلغتنامه دهخداحسین جیانی . [ ح ُ س َ ن ِ ج َی ْ یا ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عبدالعزیزبن محمد جیانی فهری غرناطی بلنسی حافظ معروف به ابن ناظر. رجوع به حسین غرناطی شود.