چارزانو زدنلغتنامه دهخداچارزانو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از مربع نشستن . (آنندراج ) : چار زانو چون توان در مجلس سلطان زدن تا بخدمت چست باشی بر سر یکپا نشین .باقر کاشی (از آنندر
چهارزانو زدنلغتنامه دهخداچهارزانو زدن . [ چ َ / چ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوعی از نشستن است به طوری که زانوها در طرف راست و چپ قرار گیرد و پای چپ زیر زانوی راست و پای راست زیر زانوی چپ باش
چارزانولغتنامه دهخداچارزانو. (اِ مرکب ) نوعی نشستن . مربع نشستن . چهار زانو نشستن . || وضع نشست خیاط. (نا ظم الاطباء).
چارزانو نشستنلغتنامه دهخداچارزانو نشستن . [ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) مربع نشستن . چار زانو زدن . نشستن به طرز چار زانو.
چهارزانولغتنامه دهخداچهارزانو. [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) نوعی از نشستن است . مربعنشینی . قرار گرفتن روی زمین به کیفیتی که هر دو ساق پا به جانب داخل خم و با یکدیگر متقاطع گردند و سر ز
چهارزانو زدنلغتنامه دهخداچهارزانو زدن . [ چ َ / چ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوعی از نشستن است به طوری که زانوها در طرف راست و چپ قرار گیرد و پای چپ زیر زانوی راست و پای راست زیر زانوی چپ باش
چهارزانو نشستنلغتنامه دهخداچهارزانونشستن . [ چ َ / چ ِ ن ِ ش َ / ش ِ ت َ ] (مص مرکب ) مربع نشستن . تربع. (زوزنی ). گردپای نشستن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به چارزانو زدن و چارزانو نشستن شود
چارزانو نشستنلغتنامه دهخداچارزانو نشستن . [ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) مربع نشستن . چار زانو زدن . نشستن به طرز چار زانو.
دوزانولغتنامه دهخدادوزانو. [ دُ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ، ق مرکب ) قسمی نشستن و آن را ایرانیان از عرب و عرب از شتر آموخته است . براکاء. بروکاء. (از یادداشت مؤلف ). نشستن آنچنان که سا
زانولغتنامه دهخدازانو. (اِ) ترجمه ٔ رکبه . (آنندراج ). محل اتصال ساق و ران پا. در پهلوی : زانوک ، در اوستا: ژنو و درسنسکریت : جانو بوده است . (فرهنگ نظام ). دکتر معین در حاشیه ٔ