ومشةلغتنامه دهخداومشة. [ وَ ش َ ] (ع اِ) خال سپید. (منتهی الارب ). وَمَشة. الخال الابیض . (از اقرب الموارد).
ومزلغتنامه دهخداومز. [ وَ ] (ع مص ) جنبانیدن بینی را از خشم ، یا اشاره کردن به بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
وماحلغتنامه دهخداوماح . [ وَم ْما ] (ع اِ) شکاف شرم زن ، یا شرم زن . (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (منتهی الارب ). وماج . رجوع به وماج شود.
وماحلغتنامه دهخداوماح . [ وَم ْما ] (ع اِ) شکاف شرم زن ، یا شرم زن . (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (منتهی الارب ). وماج . رجوع به وماج شود.
وماءلغتنامه دهخداوماء. [ وَم ْءْ ] (ع مص ) اشاره کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اشاره کردن به ابرو یا دست و جزآن ، و این لغتی است در ایماء. (از اقرب الموارد).
وماجلغتنامه دهخداوماج . [ وَم ْ ما ] (ع اِ) شرم زن ، و با حاء (یعنی وماح ) فصیح تر است . (از منتهی لارب ).
ومضانلغتنامه دهخداومضان . [ وَم َ ] (ع مص ) ومض . ومیض . درخشیدن برق بی آنکه پراکنده گردد در ابر. (اقرب الموارد). درخشیدن بخنوه . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). رجوع به و
ومهلغتنامه دهخداومه . [ وَم ْه ْ / وَ م َه ْ ] (ع مص ) سخت شدن گرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).