نظرقربانیلغتنامه دهخدانظرقربانی . [ ن َ ظَ ق ُ ] (اِ مرکب ) مهره به شکل چشم گوسفند و به الوان آن که از گردن یا سر کودکان آویزند دفع عین الکمال و چشم زخم را. (یادداشت مؤلف ).
نَظَرَفرهنگ واژگان قرآننظر کرد - نگريست - نگاه کردن ونگريستن (در عبارت "يَنظُرُونَ إِلَيْکَ نَظَرَ ﭐلْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ ﭐلْمَوْتِ")
نظرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش ۲. زعم، عقیده ۳. راءی، نقشه ۴. جنبه، حیث، لحاظ، منظر ۵. اندیشه، تفکر ۶. دیدگاه، نظریه
نظردیکشنری فارسی به انگلیسیadvice, comment, estimation, eye, opinion, glance, judgment, look, view, mind, notice, notion, position, respect, sight, standpoint, suggestion, theory, viewpoi
نظرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عقیده؛ رٲی.۲. نگاه کردن؛ نگریستن.۳. دید؛ بینایی.۴. [قدیمی] فکر؛ اندیشه.