مذارلغتنامه دهخدامذار. [ م ُ ذارر ] (ع ص ) ناقة مذار؛ ناقه ٔ بدخو. (منتهی الارب ) (از متن اللغة). مذائر. (متن اللغة).
مزارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرامگاه، تربت، حرم، خاکجا، قبر، گور، لحد، مثوی، مدفن، مرقد، مقبره ۲. ضریح، زیارتگاه
مزارلغتنامه دهخدامزار. [ م َ ] (ع مص ) زیارت کردن .(منتهی الارب ). || (اِ) جای زیارت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای زیارت کردن . (ناظم الاطباء). زیارتگاه . زیارت جای . (مهذب ا
مذارتلغتنامه دهخدامذارت . [ م ُ ذارْ رَ ] (ع مص ) مذارة. ذرار. بدخو شدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذارة شود.
مذارعلغتنامه دهخدامذارع . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ ذراع .(از متن اللغة). رجوع به ذراع شود. || نواحی . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (اقرب الموارد). || قریه های بین ریف و بر. (از
مذارعتلغتنامه دهخدامذارعت . [ م ُ رَ ع َ ] (از ع اِمص ) مخالطت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذارعة شود.
مذارعةلغتنامه دهخدامذارعة. [ م ُ رَع َ ] (ع مص ) با یکدیگر آمیزش کردن . (از منتهی الارب ).مخالطة. (اقرب الموارد). مذارعت . || به پیمایش بیع کردن . (منتهی الارب ). با ذرع کردن و پی
مذارفلغتنامه دهخدامذارف . [ م َ رِ ] (ع اِ) جای روان شدن اشک . (منتهی الارب ). مدامع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). واحد آن مَذرَف است . (از اقرب الموارد).
مذارةلغتنامه دهخدامذارة. [ م ُ ذارْ رَ ] (ع مص ) بدخو گردیدن شتر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مُذارّ شدن ناقه . (از اقرب الموارد). رجوع به مُذارَّت و نیز رجوع به مذار شود.
مذارتلغتنامه دهخدامذارت . [ م ُ ذارْ رَ ] (ع مص ) مذارة. ذرار. بدخو شدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذارة شود.
مذارعلغتنامه دهخدامذارع . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ ذراع .(از متن اللغة). رجوع به ذراع شود. || نواحی . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (اقرب الموارد). || قریه های بین ریف و بر. (از
مذارعتلغتنامه دهخدامذارعت . [ م ُ رَ ع َ ] (از ع اِمص ) مخالطت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذارعة شود.
مذارعةلغتنامه دهخدامذارعة. [ م ُ رَع َ ] (ع مص ) با یکدیگر آمیزش کردن . (از منتهی الارب ).مخالطة. (اقرب الموارد). مذارعت . || به پیمایش بیع کردن . (منتهی الارب ). با ذرع کردن و پی