کرامتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بخشش، بخشندگی، دهش ۲. بزرگواری، جوانمردی ۳. عظمت ۴. اعجاز، خارقعادت، معجزه
کرامتلغتنامه دهخداکرامت . [ ک َ م َ ] (ع مص )کرامة. بزرگی ورزیدن . (فرهنگ فارسی معین ) : و مثال داد مبنی بر ابواب تهنیت و کرامت . (کلیله ودمنه ). جوانمرد گردیدن . (فرهنگ فارسی مع
کرامتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (تصوف) کاری خارقالعاده که توسط اولیا و صالحان انجام میگیرد.۲. بزرگی و ارجمندی؛ داشتن صفات نیک.۳. سخاوت و بخشندگی.۴. (اسم) [قدیمی] هدیه؛ تحفه.
کرامت فرمودنلغتنامه دهخداکرامت فرمودن . [ ک َ م َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) کرامت کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بخشیدن . عطا کردن : پس صلات و صدقات به مستحقان کرامت فرمود. (ظفرنامه ٔ یزدی چ امی
کرامت کردنلغتنامه دهخداکرامت کردن . [ ک َ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بزرگواری کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || دادن . (آنندراج ). عطا کردن . بخشیدن . (فرهنگ فارسی معین ). دادن آنکه قدر و م
کرامت آشیانلغتنامه دهخداکرامت آشیان . [ ک َ م َ ] (ص مرکب ) که در بزرگواری و عزت و کرامت مکان دارد : ملازمان آستان کرامت آشیان مبتهج و شادمان . (حبیب السیر ج 3 ص 323).
کرامت دستگاهلغتنامه دهخداکرامت دستگاه . [ ک َ م َ دَ ] (ص مرکب ) که دستگاه با کرامت دارد : حضرت ولایت پناه کرامت دستگاه فیروزشاه . (حبیب السیر ج 3 ص 323).
کرامت یابلغتنامه دهخداکرامت یاب . [ ک َ م َ ] (نف مرکب ) کرامت یابنده . بزرگواری و عزت و نواخت و توقیر یابنده : صاحب عادل کبیر کریم که کرامند از او کرامت یاب .سوزنی .
کرامت فرمودنلغتنامه دهخداکرامت فرمودن . [ ک َ م َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) کرامت کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بخشیدن . عطا کردن : پس صلات و صدقات به مستحقان کرامت فرمود. (ظفرنامه ٔ یزدی چ امی
کرامت کردنلغتنامه دهخداکرامت کردن . [ ک َ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بزرگواری کردن . (فرهنگ فارسی معین ). || دادن . (آنندراج ). عطا کردن . بخشیدن . (فرهنگ فارسی معین ). دادن آنکه قدر و م
کرامت آشیانلغتنامه دهخداکرامت آشیان . [ ک َ م َ ] (ص مرکب ) که در بزرگواری و عزت و کرامت مکان دارد : ملازمان آستان کرامت آشیان مبتهج و شادمان . (حبیب السیر ج 3 ص 323).