marدیکشنری انگلیسی به فارسیمار، اسیب، اسیب رساندن، زیان رساندن، معیوب کردن، ناقص کردن، بی اندام کردن، صدمه زدن، ضایع کردن
پریرلغتنامه دهخداپریر. [ پ َ ] (ق ) مخفف پریروز. روز پیش از روز گذشته . روز قبل از دی . دو روز پیش . اوّل مِن اَمس : بر مراد دل من بود او از دی ّ و پریربر مراد دل او باشم از امر
بازپسلغتنامه دهخدابازپس . [ پ َ ] (ق مرکب ) واپس . از پس . (ناظم الاطباء). مؤخر. (دهار). بعقب . پشت به پشت . بدنبال : چون رسن گر ز پس آمد همه رفتار مرابه سغر مانم کز بازپس انداز
باش قلعهلغتنامه دهخداباش قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در سنجاق حکاری از توابع ولایت وان که مرکز قضای آلپاق میباشد و در 80 هزارگزی جنوب شرقی وان واقع شده . شهری است مستح
الپاقلغتنامه دهخداالپاق . [ اُ ] (اِ) رجوع به الباغ و الپاغ شود : آن قامت دراز که زناج برکشیدالپاق نان پهن بقدش قصیرشد.بسحاق اطعمه (از رشیدی ).