هورخشلغتنامه دهخداهورخش . [ رَ ] (اِ) به معنی هور است که نام آفتاب عالمتاب باشد. (برهان ). نخستین کسی که این اصطلاح را در مصنفات خود به کار برده ، تا آنجا که می دانیم ، شیخ شهاب
هوروشواژهنامه آزاد"هور" در زبان فارسی به معنای خورشید و آفتاب است. وش هم پسوند مانند است و "هوروش" یعنی مثل خورشید. در زبان اوستا نیز از کلمه " اخشوروش" و "هورخشئتا" به معنای خدا
هوتخشلغتنامه دهخداهوتخش . [ ت ُ ] (پهلوی ، ص ، اِ) صنعتگر. (ایران در زمان ساسانیان ص 60 از ترجمه ٔ فارسی ).
هوخشترلغتنامه دهخداهوخشتر. [ هَُ وَ ش َ رَ ] (اِخ ) از پادشاهان معروف سلسله ٔ ماد و پسر فرورتیش یا فراارتس بوده است . هرودت نام این پادشاه را کرآکسار یا کیاکسار نوشته ولی از کتیبه