هریکلغتنامه دهخداهریک . [ هََ ی َ / ی ِ ] (ضمیر مبهم مرکب ) هرکدام . (یادداشت به خط مؤلف ) : روی هریک چون دوهفته گرد ماه جامه شان غفه ، سمورینشان کلاه . رودکی .چو شب روز گشت ان
حریکلغتنامه دهخداحریک . [ ح َ ] (ع ص ، اِ) آنکه حاجتش نبود به زنان . آنکه به آرامش میل نکند. عِنین . || کسی که از ضعف تهیگاه جهان جهان رود. کسی که ضعیف باشد تهیگاه او که گاه رفت
هریکندهلغتنامه دهخداهریکنده . [ هََ ک َ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان بابل که واقع در 6هزارگزی جنوب خاوری بابل و دشتی است معتدل و مرطوب و دارای 465 تن سکنه . از رودخا
قزلباشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههریک از سپاهیان شیعهمذهب شاهاسماعیل اول که از حامیان سلطنت صفوی بودند. Δ آنها را به مناسبت کلاه سرخرنگی که بر سر میگذاشتند قزلباش مینامیدند و بهتدر
نشاتواژهنامه آزادهریک از مرتبه انتقالی اشیائ را نشات گویند. چنانکه گویند نشات برزخ - نشات آخرت - نشات هیولی
پیرا اسلامیواژهنامه آزادهریک از علوم یا دانش های پیرامون یا مرتبط با اسلام که به شناخت، تبیین و معرّفی کامل تر این شریعت الهی می پردازند. هدف دانش های پیرااسلامی حفظ و تقویت اسلام، یا