مچلکالغتنامه دهخدامچلکا. [ م ُ چ َ ] (ترکی ، اِ) لفظ ترکی است بمعنی عهدنامه ٔ مجرمان . (غیاث ). مأخوذ از ترکی ، تمسک و دستاویز و سند و شرط و عهد و اقرار. مچلکاه . مچلکه . (ناظم
مچلکهلغتنامه دهخدامچلکه . [ م ُ چ َ ک َ ] (ترکی ، اِ) لفظی است ترکی به معنی عهدنامه . (آنندراج ). و رجوع به مچلکا شود.
ملچکاواژهنامه آزادپیمان. عهد. شاهد مثال:«سلطان... به عزمِ یورش دشت قبچاق تَواچیان را به طلبِ لشکرها فرستاد و از ایشان مُچلکا گرفتند که روی دل هیچ آفریده نبینند و لشکر به سانِ قد
ملچکالغتنامه دهخداملچکا. [ م َچ َ ] (اِ) به معنی قصد و اراده باشد. (برهان ) (آنندراج ). قصد و اراده و نیت . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف مچلکا = موچولکا، ترکی - مغولی به معنی الزا
مجلکالغتنامه دهخدامجلکا. [ م ُ ج َ ] (ترکی ، اِ) عهدنامه . تعهدنامه . سند : اگر می خواهی که وثوق کلی حاصل شود اسامی آن جماعت را که با بوق موافقند مفصل کرده با مجلکا بیاور ... جوش