منیکلغتنامه دهخدامنیک .[ م َ ] (اِ) نام گیاهی است که از آن جاروب می سازند.(ناظم الاطباء). مننگ . (شعوری ج 2 ص 352) : ریش بزرگ او را جاروب در خلا بودگویا منیک رسته در مزبله گیاهی
منیکرواژهنامه آزادˈmänikər نام مستعار، نام یک شخص یا یک چیز، علی الخصوص زمانی که آن را تغییر داده باشد
موبدلغتنامه دهخداموبد. [ ب َ ] (اِخ ) شاه موبد.نام شوهر ویسه . (ناظم الاطباء). نام شوهر ویسه است که رامین برادر او عاشق او بود. (برهان ) : چنان آمد که روزی شاه شاهان که خواندندش
بتلغتنامه دهخدابت . [ ب َت ت ] (ع اِ) طیلسان خز و مانند آن و از این معنی است :من یک ذابت فهذا بتی مصیف مقیظ مشتی . (اقرب الموارد).طیلسان خز و صوف و مانند آن . (آنندراج ). ج ،
اقواللغتنامه دهخدااقوال . [ اَق ْ ] (ع اِ) ج ِ قَوْل . (آنندراج ) (اقرب الموارد). قولها و گفتارها و سخنها. (ناظم الاطباء) : اقوال مرا گر نبود باورت این قول اندر کتب من یک یک بشمر
امرةلغتنامه دهخداامرة. [ اَ رَ] (ع اِ) واحد امر یعنی یک فرمان . (ناظم الاطباء). گویند: له علی امرة مطاعة؛ او را بر من یک حکم و فرمان است که اطاعت میکنم او را در آن . (ناظم الاطب
جروةلغتنامه دهخداجروة. [ ج ِرْ وَ ] (اِخ ) نام دو اسب است . (منتهی الارب ). نام اسب شدادبن معاویه عیسی معروف بفارس جروة است و در حق جروة (اسب خود) ابیات زیر را سروده است :و من ی