مناجذلغتنامه دهخدامناجذ. [ م َ ج ِ ] (ع اِ) موش کوران . ج ِ جُلْذ است از غیر لفظ آن . (از منتهی الارب ). ج ِ جلذ که موش کور باشد. (ناظم الاطباء). ج ِ جلذ از غیر لفظ آن . (از اقرب
مناجزلغتنامه دهخدامناجز. [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) پهلوان و بهادر و آنکه از جنگاه بدررود. (ناظم الاطباء). رجوع به مناجزة شود.
مناجاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. دعا، رازگویی، نیایش ۲. رازونیاز کردن (باخدا) ۳. نجوا کردن ۴. سحر، سحرگاه (در ماه رمضان)
مناجات کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رازونیاز کردن، نجوا کردن، دعا خواندن، نیایش کردن ۲. سحرخوانی کردن، مناجاتخوانی کردن، مناجاتگری کردن
خلدلغتنامه دهخداخلد. [ خ ُ / خ َ ] (ع اِ) موش کور که جانوریست کور زیرزمین هرگاه پیاز یا گندنا بر سوراخ وی نهند، از بوی آن برآید و شکارش کنند. ج ، مناجذ، از غیر لفظ آن مانند مخا
جلذلغتنامه دهخداجلذ. [ ج ُ ](ع اِ) موش کور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، مَناجِذ، بغیر الفاظ مفرد آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از آنندراج ). خُلد. کلمه ٔ جُلذ و
یلغتنامه دهخدای . (حرف ) نشانه ٔ حرف سی و دوم یعنی آخرین حرف از الفبای فارسی و حرف بیست و هشتم از الفبای عربی و حرف دهم از الفبای ابجدی است . در حساب جُمَّل آن را دَه گیرند.
poreدیکشنری انگلیسی به فارسیمنافذ، منفذ، روزنه، سوراخ ریز، خلل وفرج، با دقت دیدن، در دریای تفکر غوطه ور شدن
مناجات کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رازونیاز کردن، نجوا کردن، دعا خواندن، نیایش کردن ۲. سحرخوانی کردن، مناجاتخوانی کردن، مناجاتگری کردن