متیحلغتنامه دهخدامتیح . [ م ِ ی َ ] (ع ص ) آن که پیش آید به کاری که نباید، یا آن که خود را در بلا افکند. (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ). تیاح . (از اقرب الموارد)). کسی که پیش آید و
متیحلغتنامه دهخدامتیح . [ م ُ ی َ ] (ع ص ) تقدیر شده و تعیین شده و اندازه شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به متاح شود.
متیهلغتنامه دهخدامتیه . [ م َ ی َه ْ ] (ع ص ) زمینی که مردم در آن گم شوند. (ناظم الاطباء). متیهة. (از محیطالمحیط) (از منتهی الارب ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مطیحلغتنامه دهخدامطیح . [ م ُ طَی ْ ی َ ] (ع ص ) تباه و هیچکاره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فاسد. (اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مطیةلغتنامه دهخدامطیة. [ م َ طی ی َ ] (ع اِ) بارگی ، یذکر و یؤنث . ج ، مَطایا، مَطی ، اَمطاء. (منتهی الارب ). سواری و مرکب . (غیاث ) (آنندراج ). اشتر که نشست را شاید . ج ، مطای
مطیةلغتنامه دهخدامطیة. [ م َ طی ی َ ] (ع اِ) بارگی ، یذکر و یؤنث . ج ، مَطایا، مَطی ، اَمطاء. (منتهی الارب ). سواری و مرکب . (غیاث ) (آنندراج ). اشتر که نشست را شاید . ج ، مطای
امطاءلغتنامه دهخداامطاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مطیه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و ج ِ مَطو و مِطو. و مَطا. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). و رجوع به مطیه و مطو و مطاء شود.
مطایالغتنامه دهخدامطایا. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مطیة. (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء). چهارپایها که بر پشت آنها سوار شوند مثل اسب و استر و غیر آن و این جمع مطیه است . (از غیاث )
ذاهباتلغتنامه دهخداذاهبات . [ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ذاهبة : رکبت مطیةً من قبل زیدعلاهافی السنین الذاهبات .ابوالحسن محمدبن عمر الانباری (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 192).