مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م َ ] (ع اِ) جای شب آمد و شدکردن . نقیض مغدی ، یقال : ماترک فلان من ابیه مغدی و لامراحاً؛ اذا اشبهه فی احواله کلها. (منتهی الارب ). آنجا که شبانگاه آنج
مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م ِ ] (ع اِمص ) نشاط. شادی . (غیاث اللغات ). شادمانی وفیرندگی و خرامش . اسم است مصدر را. (ناظم الاطباء).
مراحلغتنامه دهخدامراح . [ م ُ ] (ع اِ) شب جای ستور. (منتهی الارب ). موضعی که شتران به سوی آن روند و آرام گیرند. (غیاث اللغات ). مأوی و آرامگاه و محل استراحت شبانگاهی شتر و گاو
مِراح ،( نمبو پیش مراح بر کنی)گویش دزفولینمی شود کوچکترین صحبتی و حتی از خوبی با او بگویی ، زود از کوره در می رود
stagesدیکشنری انگلیسی به فارسیمراحل، مرحله، صحنه، طبقه، صحنه نمایش، پله، وهله، پایه، پردهگاه، اشکوب، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن
مراحللغتنامه دهخدامراحل . [ م َ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ مَرْحَلة. (منتهی الارب ). منازل . رجوع به مرحله شود : بغراخان در بعضی از آن مراحل جان تسلیم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 90). در ط
مراحل گزینلغتنامه دهخدامراحل گزین . [ م َ ح ِ گ ُ ] (نف مرکب ) کنایه از دائم السفرو کثیرالسفر که از منزلی به منزلی رود : صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین .نظامی .
مراحل نشینلغتنامه دهخدامراحل نشین .[ م َ ح ِ ن ِ ] (نف مرکب ) مسافر. (از رشیدی ) (از برهان ) (فرهنگ فارسی معین ). که در مراحل و منازل بین راه اقامت کند. کنایه از کثیرالسفر که اقامتگاه
مراحلةلغتنامه دهخدامراحلة. [ م ُ ح َ ل َ ] (ع مص ) یاری دادن کسی رابه کوچ . (از منتهی الارب ). معاونت کردن کسی را در رحلت و مسافرتش . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). کسی را در ب