مراءلغتنامه دهخدامراء. [ ] (اِخ ) (نام قدیم مروان ) دهی است جزء دهستان تارود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. در 11هزارگزی جنوب غربی دماوند و 5هزارگزی راه اصلی دماوند به تهران ، در من
مراءلغتنامه دهخدامراء. [ م ِ ] (ع مص ) با کسی ستهیدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 88) (دستورالاخوان ). جدال و ستیزه کرده .(غیاث اللغات ). پیکار نمودن با کسی . جدال کردن . (آنندراج
مرعالغتنامه دهخدامرعا. [ م َ ] (ع اِ) مرعاة. مرعی . چراگاه . رجوع به مرعی شود : از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون همت زنه پرده برون دل هشت مرعا داشته . خاقانی .میش مشغول اس
مراعلغتنامه دهخدامراع . [ م ِ ] (ع اِ) پیه . (از منتهی الارب ). شحم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). سمن . (متن اللغة). پیه و چربش . (ناظم الاطباء). || (ص ) آنکه جویای جای پرآب و ع
مِرَاءًفرهنگ واژگان قرآنبحث و مجادله (کلمه مرية به معناي تردد در چيزي است ، و شک از مريه عموميتر است . امتراء و ممارات به معناي محاجه (دليل آوردن)در آن امري است که مورد ترديد باشد . ا
مراءةلغتنامه دهخدامراءة. [ م َ ءَ ] (ع اِ) زن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). تأنیث مرء است و جمع آن بر غیر لفظ اصلی می شود: نساء. (از متن اللغة). || (اِخ ) گاه در تاریخ از مراء
مِرَاءًفرهنگ واژگان قرآنبحث و مجادله (کلمه مرية به معناي تردد در چيزي است ، و شک از مريه عموميتر است . امتراء و ممارات به معناي محاجه (دليل آوردن)در آن امري است که مورد ترديد باشد . ا
مراءةلغتنامه دهخدامراءة. [ م َ ءَ ] (ع اِ) زن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). تأنیث مرء است و جمع آن بر غیر لفظ اصلی می شود: نساء. (از متن اللغة). || (اِخ ) گاه در تاریخ از مراء
مماراةلغتنامه دهخدامماراة. [ م ُ ] (ع مص ) مِراء. (منتهی الارب ). پیکار نمودن . جدال کردن . عداوت نمودن . (از آنندراج ). جدال و منازعه و لجاجت . (از اقرب الموارد). با کسی ستیهیدن
اجحاحلغتنامه دهخدااجحاح . [ اِ ] (ع مص ) اجحاح مراءة؛ آبستن شدن زن . (و اکثر استعمال آن در سباع است ).