قواطلغتنامه دهخداقواط. [ ق َوْ وا ] (ع ص ، اِ) شبان رمه ٔ گوسفند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). چوپان و شبان رمه ٔ گوسفندان . (ناظم الاطباء).
قواتلغتنامه دهخداقوات . [ ق ُ ] (ع اِ) قوت . (منتهی الارب ). خورش به اندازه ٔ قوام بدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). المسکة من الرزق . (اقرب الموارد). رجوع به قوت شود.
قواتلغتنامه دهخداقوات . [ ق ُوْ وا ] (ع اِ) ج ِ قُوَّة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی توانایی . (آنندراج ). رجوع به قوة و قوت شود.
غواتلغتنامه دهخداغوات . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) غُواة. ج ِ غاوی . (اقرب الموارد). گمراهان و نادانان و تباهکاران . رجوع به غُواة شود : بداند که مرارت آن کأس و حرارت آن بأس کافه ٔکفا
قواتدیکشنری عربی به فارسیگروه , دسته , عده سربازان , استواران , گرد اوردن , فراهم امدن , دسته دسته شدن , رژه رفتن
قواطعلغتنامه دهخداقواطع. [ ق َ طِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاطعة. رجوع به قاطعة شود. || مرغان که از بلاد سردسیر به گرمسیر روند یابرعکس آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
قواطملغتنامه دهخداقواطم . [ ق َ طِ ] (اِخ ) یکی از اقلیم های بیست وشش گانه ٔاندلس است . (الحلل السندسیة ج 1 ص 40) وشهرهای فنت و شنت ماریه منسوب به ابن رزین از این اقلیم است . (ال
قواطعلغتنامه دهخداقواطع. [ ق َ طِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاطعة. رجوع به قاطعة شود. || مرغان که از بلاد سردسیر به گرمسیر روند یابرعکس آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
قواطملغتنامه دهخداقواطم . [ ق َ طِ ] (اِخ ) یکی از اقلیم های بیست وشش گانه ٔاندلس است . (الحلل السندسیة ج 1 ص 40) وشهرهای فنت و شنت ماریه منسوب به ابن رزین از این اقلیم است . (ال
ابوالفضیللغتنامه دهخداابوالفضیل . [ اَ بُل ْ ف ُ ض َ ] (ع اِ مرکب ) نوعی از قواطع طیور چندِ گنجشکی . زرزور. ملوکی . صفراغون . عصفورالشوک . عصفورالسیاح . طرغلودیس . طروغلودقس .
قاطعلغتنامه دهخداقاطع. [ طِ ] (ع ص ) از مرغان ، که به گرم سیر و سردسیر روند در موقعی معلوم از سال ، خلاف آید. ج ، قواطع.