قَطَّعَفرهنگ واژگان قرآنقطعه قطعه کرد - پاره پاره کرد( در اينجا استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است)
قطعفرهنگ مترادف و متضاد۱. انقطاع، برش، جدایی، فک ۲. بریده، جدا، گسسته، گسیخته ۳. بریدن، گسستن، گسیختن ۴. بریدگی، گسیختگی ۵. قطعه ۶. اندازه، قالب ۷. یقین ≠ وصل
disconnectدیکشنری انگلیسی به فارسیقطع شدن، جدا کردن، قطع کردن، گسستن، تفکیک کردن، ناوابسته کردن، منفصل کردن