غراضةلغتنامه دهخداغراضة. [ غ َ ض َ] (ع مص ) تازه شدن گوشت . (مصادر زوزنی ) (ناظم الاطباء). در فرهنگهای عربی به این معنی غِرَض آمده است .
قراضةلغتنامه دهخداقراضة. [ ق ُ ض َ ] (اِخ ) دژی است به یمن از ابن بُلَیْدَم قُدَمی . (از معجم البلدان ).
قراضةلغتنامه دهخداقراضة. [ ق ُ ض َ ] (ع اِ) ریزه های زر و سیم و جز آن که وقت تراشیدن برافتد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : آن غنچه های نستر بادامه های قز شدزرّ قراضه
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ُرْ رَ ] (ص ، اِ) نرینه ٔ هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموماً. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نر هر چیز باشد عموماً. (از لغت
غرابةلغتنامه دهخداغرابة. [ غ َ ب َ ] (اِخ ) جائی است ،تذکرت میتاً بالغرابة ثاویاً. (از معجم البلدان ).