طشةلغتنامه دهخداطشة. [ طَش ْ ش َ ] (ع اِ) بانگ . آواز. || صدای ناگهانی شدید. || شکستگی و گسستگی با صدا. طراق طراق . (دزی ج 2 ص 44).
طشاشلغتنامه دهخداطشاش . [ طُ ] (ع اِ) بیماریی است مانند زکام . طشة مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طشلغتنامه دهخداطش . [ طَش ش ] (ع مص ) باران ریزه باریدن ابر. یقال : طَشَّت السماء طشاً و طشیشاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران نرم باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). اندک بارید
طشیشلغتنامه دهخداطشیش . [ طَ ] (ع اِ) طَش ّ. باران ریزه ٔ زائد از رذاذ. (منتهی الارب ). باران ضعیف . (مهذب الاسماء). باران ِ خرد. باران ریزه . (آنندراج ). || (مص ) باران ریزه با
پسرلغتنامه دهخداپسر. [ پ ُ / پ َ س َ ] (اِ) پور. پوره . (برهان قاطع). پُس . فرزند نرینه . ریکا. ابن . ولد. ریمن ؟. (برهان قاطع). واد؟. (برهان قاطع). ابنم . (منتهی الارب ) : پسر