شنغارلغتنامه دهخداشنغار. [ ش ُ ] (اِ) شنقار. به زبان رومی پرنده ای باشد از جنس سیاه چشم و شبیه به چرغ و بیشتر پادشاهان بدان شکار کنند. (برهان ) (بهار عجم ) (آنندراج ). سنقر . (یا
شنقارلغتنامه دهخداشنقار. [ ش ُ ] (اِ) شنغار. سنقر. بمعنی شنغار است که جانور سیاه چشم شبیه به چرغ باشد و سلاطین شکار فرمایند. (برهان ). نام طائر شکاری سفیدرنگ برابر با عقاب لیکن د
شنقارلغتنامه دهخداشنقار. [ ش ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . سکنه ٔ آن 98 تن . آب آن از کدارچای . محصول آن غلات ، چغندر،توتون و حبوبات . (از فرهنگ
ذوات المخلبلغتنامه دهخداذوات المخلب . [ ذَ تُل ْ م ِ ل َ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) پنجه و چنگال داران از جانوران چون گربه و ببر و پلنگ و شیر و مانند آن . و چنگل داران از مرغان شکاری یعنی
آق سنقرلغتنامه دهخداآق سنقر. [ س ُ ق ُ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (از ترکی ِ آق ، سپید + سُنقر، شنگار و شنغار، نام یکی از جوارح طیور) صاحب برهان گوید: مرغی باشد شکاری از جنس شاهین و چرخ ب
شاهبازلغتنامه دهخداشاهباز. (اِ مرکب ) شهباز. بازی باشد سفید و بزرگ و پادشاهان با آن شکار کنند و آن را بترکی طوغان خوانند. (برهان قاطع). باز سفید بزرگ که پادشاهان با آن شکار میکردن
شبغارهلغتنامه دهخداشبغاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) به معنی شبغاز وشبغازه است . (از برهان قاطع). رجوع به شبغاز شود.