شندرغازلغتنامه دهخداشندرغاز. [ ش ِ دِ ] (اِ مرکب ) چندرغاز. چندرقاز. پولی نهایت کم .پولی بسیار اندک . رجوع به چندرغاز و شندرقاز شود.
شندرقازلغتنامه دهخداشندرقاز. [ ش ِ دِ ] (اِ مرکب ) چندرقاز. «قاز» کمترین واحد پول و «شند» در آغاز آن باز برای تحقیر و کوچکتر کردن آمده است و این ترکیب بر روی هم بمعنی مبلغی بسیار ن
شندرلغتنامه دهخداشندر. [ ش َ دَ ] (اِخ ) محلی جزء بلوک غار از دهستانهای تابع تهران و شاید همان شَنْشَت باشد. رجوع به نزهةالقلوب چ اروپا ص 53 و معجم البلدان ذیل شنشت و نزهةالقلوب
شندرلغتنامه دهخداشندر. [ ش ِ دِ ] (ص ) جندر. ژنده . کهنه و فرسوده .- شندر پندر ؛ پندر ظاهراً از توابع شندر است و شندر و شندره و شرنده به معنی ژنده و کهنه و پاره پاره است و در مو
چندرغازلغتنامه دهخداچندرغاز. [ چ ِ دِ ] (اِمرکب ) شندرغاز. پولی بسیار کم . پول اندک . نقدینه ٔ ناقابل . تنخواهی سخت اندک . پولی بسیار ناچیز (بصورت تحقیر و تخفیف ). وجه اندک : این چ
شندرلغتنامه دهخداشندر. [ ش َ دَ ] (اِخ ) محلی جزء بلوک غار از دهستانهای تابع تهران و شاید همان شَنْشَت باشد. رجوع به نزهةالقلوب چ اروپا ص 53 و معجم البلدان ذیل شنشت و نزهةالقلوب
شندرلغتنامه دهخداشندر. [ ش ِ دِ ] (ص ) جندر. ژنده . کهنه و فرسوده .- شندر پندر ؛ پندر ظاهراً از توابع شندر است و شندر و شندره و شرنده به معنی ژنده و کهنه و پاره پاره است و در مو
شندرواژهنامه آزادشندر به گروهی ازمردمی گفته میشودکه تقریباپانصدسال قبل ازاطراف تهران شمیرانات به سمت کوههای اشکوررحیم ابادوسرانجام قسمتهایی ازشرق گیلان مهاجرت کرده واکنون درسطح
فیروزانلغتنامه دهخدافیروزان . (اِخ ) نام یکی از بخش های قدیم ری بوده است : قوهه و شندر و طهران و فیروزان از معظم ناحیت غار است . (نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی چ لیدن ص 53).