سالالغتنامه دهخداسالا. (اِخ ) یکی ازدهات کوهسار استرآباد. رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 172 و بخش انگلیسی آن ص 129 شود.
سعلاةلغتنامه دهخداسعلاة. [ س ِ ] (ع اِ)غول یا ساحره جن . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). و گاهی اسب را در سرعت بدان تشبیه دهند. (منتهی الارب ).
سعلاءلغتنامه دهخداسعلاء. [ س ِ ] (ع اِ) غول یاساحره ٔ جن . ج ، سعالی . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بدترین غولان . ج ، سعالی . (مهذب الاسماء).
سعلاةلغتنامه دهخداسعلاة. [ س ِ ] (ع اِ)غول یا ساحره جن . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). و گاهی اسب را در سرعت بدان تشبیه دهند. (منتهی الارب ).
سعلاءلغتنامه دهخداسعلاء. [ س ِ ] (ع اِ) غول یاساحره ٔ جن . ج ، سعالی . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بدترین غولان . ج ، سعالی . (مهذب الاسماء).
اسعاللغتنامه دهخدااسعال . [ اِ ] (ع مص ) شادمان کردن کسی را. || مانند سِعْلاة [ غول ] گردانیدن کسی را در حرکت و جز آن . (منتهی الارب ).
عیسجورلغتنامه دهخداعیسجور. [ ع َ س َ ] (ع ص ) شترماده ٔ استوار توانا و تیزرو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ناقه ٔ سخت ، و گویند ناقه ٔ سریع و قوی . (از اقرب الموار
غوللغتنامه دهخداغول . (ع اِ) هلاک .(منتهی الارب ) (آنندراج ). هلکة. (اقرب الموارد). || بلا و سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). داهیه . (اقرب الموارد). || دیو بیابانی که از راه