رکن عراقیلغتنامه دهخدارکن عراقی . [ رُ ن ِ ع ِ ] (اِخ ) رکن سوم ازارکان کعبه که بسوی عراق است . (از معجم البلدان ).
رکنلغتنامه دهخدارکن . [رَ ] (ع اِ) کلاکموش . (منتهی الارب ). کلاکموش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || موش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الا
رُکْنٍفرهنگ واژگان قرآنهر چيزي است که ساختمان ، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه.(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر ب
رکنلغتنامه دهخدارکن . [ رُ ] (اِخ ) حجرالاسود. و منه فلمامسحوا الرکن حلوا و المراد المسح و الطواف و السعی و الحلق والا بمجرد مسحه لایحصل الحل . (منتهی الارب ).این برفراز آنکه ت
رکن یمانیلغتنامه دهخدارکن یمانی . [ رُ ن ِ ی َ ] (اِخ ) یکی از ارکان کعبه است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یکی از ارکان کعبه است و آن رکنی است که در سمت یمن واقع شده ر
حجر اسماعیللغتنامه دهخداحجر اسماعیل . [ ح ِ رِ اِ ] (اِخ ) گرداگرد کعبه اندرون حطیم از سوی شمال . مصطبه ای را گویند که دیواری بر آن محیط است و پس از دوره ٔ قریش زیاداتی بر آن کرده و شک
قعیقعانلغتنامه دهخداقعیقعان . [ ق ُ ع َ ق ِ ] (اِخ ) دهی است دارای آبهای جاری و کشتزارها و نخلستانها و باغهای میوه ، و کسی که در آن بایستد مشرف بر رکن عراقی خانه ٔ خدا خواهد بود مگ
حجرالاسودلغتنامه دهخداحجرالاسود. [ ح َ ج َ رُل ْ اَس ْ وَ ] (اِخ )سنگی است سیاه رنگ که بر دیوار رکن کعبه منصوب است وحاجیان هنگام طواف کعبه تبرکاً لمس آن کنند. رجوع به کلمه ٔ حج شود.
چهاررکنلغتنامه دهخداچهاررکن . [ چ َ / چ ِ رُ ] (اِ مرکب ) ارکان اربعه . پایه های چهارگانه . || عناصر چهارگانه . چهارآخشیج . آب و آتش و باد و خاک . || چهارطبع. طبایع اربعه . || دو د