رازگشایندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفاشکنندۀ سِر؛ آشکارکنندۀ راز: ◻︎ رفت یکی پیش ملک صبحگاه / رازگشایندهتر از صبح و ماه (نظامی۱: ۷۷).
نهانی گشایلغتنامه دهخدانهانی گشای . [ ن ِ / ن َ گ ُ ] (نف مرکب ) کنایه از منجم و ستاره شناس . (آنندراج ). رازگشا. غیب گو : سوم فیلسوفی نهانی گشای که باشد به راز فلک رهنمای .نظامی .
کیوان قزوینیلغتنامه دهخداکیوان قزوینی . [ ک َی ْ / ک ِی ْ ن ِ ق َزْ ] (اِخ ) عباسعلی . از فضلای قرن سیزدهم و چهاردهم هجری . وی در 24 ذی الحجه ٔ 1277 هَ . ق . در شهر قزوین در خانواده ای
صبحگاهلغتنامه دهخداصبحگاه . [ ص ُ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) وقت صبح . هنگام صبح . صبح دم : مستان شبانه اند اماصاحب خبران صبحگاهند. خاقانی .آن دم که صبح بینش من بال برگشادآن مرغ صبحگاه
declassifyدیکشنری انگلیسی به فارسیرمزگشایی کنید، تنزل رتبه دادن به، غیر محرمانه کردن، مقاماجتماعی کسی را از بین بردن