ده هزارلغتنامه دهخداده هزار. [ دَه ْ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) اصطلاح نرد. رجوع به ترکیب ده هزار در ذیل ده شود.
ده هزارگویش کرمانشاهکلهری: melwe:n گورانی: melwe:n سنجابی: melyân کولیایی: melyân زنگنهای: melwe:n جلالوندی: melwe:n زولهای: melyân کاکاوندی: melwe:n هوزمانوندی: melyân
ده هزارانلغتنامه دهخداده هزاران . [ دَه ْ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح نرد) ده هزار. (ناظم الاطباء) (جهانگیری ) (از برهان ) (از آنندراج ). رجوع به ده هزار شود. || برای مبالغه و کثر
دهلغتنامه دهخداده . [ دِ ] (صوت ) به کسر دال و های مخفی کلمه ٔ تعجب و استفهام انکاری است : وه ! عجب ! چرا چنین کنی ؟! آیا راستی چنین است ؟؛ ده برو.ده زود باش . (یادداشت مؤلف
دهلغتنامه دهخداده . [ دِ ه ْ ] (ماده ٔ مضارع دادن )ریشه یا ماده ٔ مضارع فعل (دهیدن = دادن ) که در ترکیب با کلمه ٔ دیگر معنی نعت فاعلی دهد. چون : آب ده . بارده . بازده . عشوه د
دهلغتنامه دهخداده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان سراوان . سکنه ٔ آن 250 تن است . آب آن از قنات .راه آن فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
ده هزارانلغتنامه دهخداده هزاران . [ دَه ْ هََ / هَِ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح نرد) ده هزار. (ناظم الاطباء) (جهانگیری ) (از برهان ) (از آنندراج ). رجوع به ده هزار شود. || برای مبالغه و کثر
کهکشان کوتولهdwarf galaxyواژههای مصوب فرهنگستانکهکشانی با قطر حداکثر دههزار سال نوری و جِرم حداکثر دهمیلیون برابر جِرم خورشید که پرشمارترین نوع کهکشان در عالم است