جیرفتلغتنامه دهخداجیرفت . [ رُ ] (اِخ )شهری است بکرمان که در خلافت عمر (رض ) مفتوح شد. (منتهی الارب ). نیم فرسنگ اندر نیم فرسنگ است . جایی آبادان و بسیارنعمت و ایشان را رودی است
جیرفتیلغتنامه دهخداجیرفتی . [ رُ ] (اِ) کبک انجیر. کبکنجیر، و آن مرغی است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
طوجان جیرفتلغتنامه دهخداطوجان جیرفت . [ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت در 6هزارگزی جنوب باختری سبزواران و یک هزارگزی راه سبزواران به بم . جلگه و گرمسیر و ما
جیرستانلغتنامه دهخداجیرستان . [ رِ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش باجگیران شهرستان قوچان . این دهستان از 17 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 4144 تن و مر
ترسیدنواژهنامه آزاد(جیرفت) تُرسیدَن (torseedan)؛ با کارد چیزی را خُرد و ریز کردن. مثال: «سبزی را بتُرس».
جیرفتیلغتنامه دهخداجیرفتی . [ رُ ] (اِ) کبک انجیر. کبکنجیر، و آن مرغی است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
طوجان جیرفتلغتنامه دهخداطوجان جیرفت . [ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت در 6هزارگزی جنوب باختری سبزواران و یک هزارگزی راه سبزواران به بم . جلگه و گرمسیر و ما