برده سرهلغتنامه دهخدابرده سره . [ ب َ دِ س َ رِ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان برده سره بخش اشترینان شهرستان بروجرد. سکنه ٔ آن 500 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
برده سرهلغتنامه دهخدابرده سره . [ ب َ دِ س َ رِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش اشترینان شهرستان بروجرد این دهستان در شمال باختری بخش واقع و محدود است از شمال به ملایر، از جنوب بد
بردهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسیر، بنده، خادم، زرخرید، عبد، عبید، غلام، کنیز، مملوک ≠ آزاد، حر ۲. مطیع، گوشبهفرمان ۳. هواخواه افراطی
بردهلغتنامه دهخدابرده . [ ب َ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کبودگنبد بخش کلات شهرستان دره گز در دره واقع شده و معتدل است . سکنه آن 640 تن است . آب از چشمه سار و محصول آنجا غلات ، بن
بردهلغتنامه دهخدابرده . [ ب َ دَ ] (اِخ ) نام شهری است در آذربایجان و وجه تسمیه آنکه شاهی اسیر و برده ٔ بسیار از ملکی دیگر آورده برای آنان شهری ساخته و برده دان نام نهاده و بتدر
علی آبادلغتنامه دهخداعلی آباد. [ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برده سره ٔ بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع در شش هزارگزی باختر اشترینان و در کنار راه مالرو مگسان پائین به جعفرآباد.
اصغرآبادلغتنامه دهخدااصغرآباد. [ اَ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برده سره ٔ بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع در 9 هزارگزی باختر اشترینان و 8 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ اشترینان به نه
انوجلغتنامه دهخداانوج . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برده سره ٔ بخش اشترینان شهرستان بروجرد با 582 تن سکنه . آب آن از چاه و قنات و محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت
جعفرآبادلغتنامه دهخداجعفرآباد. [ ج َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برده سره بخش اشترینان شهرستان بروجرد در 6 هزارگزی شمال باختری اشترینان به ظفرآباد. جلگه و معتدل است و سکنه ٔ آن 8
قائید طاهرلغتنامه دهخداقائید طاهر. [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برده سَرِه بخش اشترنیا و در کنار راه مالرو مل میان به اشترنیان و در جلگه واقع است .هوای آن معتدل است 671 نفر سکنه د