بتوارکلغتنامه دهخدابتوارک . [ ] (اِ) دف بود. (اوبهی ). و شاید محرف تبوراک و بتوراک باشد. و رجوع به تبوراک و بتوراک شود. || خاشاکها بود که غذا را در زیر آن پنهان کنند تا مردم نبینن
بتوراکلغتنامه دهخدابتوراک . [ ب َ ] (اِ) چاهی که خرمن در آن کرده و با خاک و خاشاک سرش را بپوشانند. چاهی باشد که غله و امثال آن در آن کنند و خاک بر بالای آن ریزند. (برهان قاطع). و
علی بتارکانیلغتنامه دهخداعلی بتارکانی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن محمد بتارکانی طوسی حنفی ، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علاءالدین طوسی شود.
بتوراکلغتنامه دهخدابتوراک . [ ب َ ] (اِ) چاهی که خرمن در آن کرده و با خاک و خاشاک سرش را بپوشانند. چاهی باشد که غله و امثال آن در آن کنند و خاک بر بالای آن ریزند. (برهان قاطع). و
علی بتارکانیلغتنامه دهخداعلی بتارکانی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن محمد بتارکانی طوسی حنفی ، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علاءالدین طوسی شود.
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمد بتارکانی طوسی حنفی ، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علی طوسی شود.
علی حنفیلغتنامه دهخداعلی حنفی . [ ع َ ی ِ ح َ ن َ ] (اِخ ) ابن محمد بتارکانی طوسی حنفی ، ملقّب به علاءالدین . رجوع به علاءالدین طوسی شود.