جوادلغتنامه دهخداجواد. [ ج َ ] (ع ص ) سخی . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . ج ، اجواد، اجاود، جُوَداء، جُوَدة، جود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فرس جواد؛ اسب نیکوروی ، و
عدیلغتنامه دهخداعدی . [ ع َ دی ی ] (اِخ ) ابن حاتم بن عبداﷲبن سعدبن الحشرج الطائی . صحابی و از اجواد عقلاء بود، وی در عصر جاهلی رئیس قوم خود بود. و در جنگ ردة کارهای بزرگ کرد ب
یعقوبلغتنامه دهخدایعقوب . [ ی َ ] (اِخ ) ابن طلحةبن عبیداﷲبن عثمان تیمی ، از بنی سعدبن تیم بن مرة از قریش . یکی از کسانی است که ابن حبیب آنان را «اجوادالاسلام » نامیده است . ساکن
کلثوملغتنامه دهخداکلثوم . [ ک ُ ] (اِخ ) ابن عمروبن ایوب التغلبی ، مکنی به ابوعمرو معروف به عتابی (متوفی به سال 220 هَ ق ). کاتبی نیکو ترسل و شاعری خوش بیان و پیرو سبک نابغه بوده
صنادیدلغتنامه دهخداصنادید. [ ص َ ] (ع ص ، اِ) مهتران . بزرگان . (غیاث اللغات ). بزرگان . اشراف . شجعان . اجواد. حُلَماء. ج ِ صِندید : کجا شدند صنادید و سرکشان قریش ز منکران که بر