اساسةلغتنامه دهخدااساسة. [ اِ س َ ] (ع مص ) سوس یعنی پت و شپشه افتادن . کرمک درافتادن در چیزی . (منتهی الارب ). شپشه درافتادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شپشه درافتادن گندم
اساسهلغتنامه دهخدااساسه . [ اَ / اِ س َ / س ِ ] (اِ) نگریستن به گوشه ٔ چشم و واپس دیدن . (برهان ) (سروری ) (مؤید الفضلاء) (جهانگیری ). || سامان و جمعیت بسیار. (برهان ).
استآسةلغتنامه دهخدااستآسة. [ اِ ت ِ س َ ] (ع مص ) عوض خواستن . || مدد خواستن . (منتهی الارب ). استعانت . (قطر المحیط).