سپندیلغتنامه دهخداسپندی . [ س ِ پ َ ] (ص نسبی ) آنکه سپند سوزد چشم بد را : ای سپندی منشین خیز سپند آر سپندتا ترا سازم از این چشم گرامی مجمر.فرخی (دیوان ، عبدالرسولی ص 108).
سپندیارلغتنامه دهخداسپندیار. [ س ِ پ َ ] (اِخ ) نام اسفندیار پسر گشتاسب و پدر بهمن است که در اسپندارمذماه متولد شده حکایت کشته شدن او بدست رستم دستان منظوم است و جسد او را از سیستا
سپندیاسلغتنامه دهخداسپندیاس . [ سْپ ُ / س ِ پ ُ ] (اِ) نوعی درخت از طایفه ٔ «آناکاردیاسه » که میوه ٔ آن خوراکیست و آن را «پوم د سیتر» مینامند و برای درست کردن مربا و یک قسم مشروب م
سپندیسلغتنامه دهخداسپندیس . [ س ِ پ َ ] (اِ) سپندان که خردل فارسی و تخم تره تیزک باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سپندان و اسپندان شود.
سپندیارلغتنامه دهخداسپندیار. [ س ِ پ َ ] (اِخ ) نام اسفندیار پسر گشتاسب و پدر بهمن است که در اسپندارمذماه متولد شده حکایت کشته شدن او بدست رستم دستان منظوم است و جسد او را از سیستا
سپندیاسلغتنامه دهخداسپندیاس . [ سْپ ُ / س ِ پ ُ ] (اِ) نوعی درخت از طایفه ٔ «آناکاردیاسه » که میوه ٔ آن خوراکیست و آن را «پوم د سیتر» مینامند و برای درست کردن مربا و یک قسم مشروب م
سپندیسلغتنامه دهخداسپندیس . [ س ِ پ َ ] (اِ) سپندان که خردل فارسی و تخم تره تیزک باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سپندان و اسپندان شود.